زندگی نامه بیل گیتس | تحولی در دنیای الکترونیک

تا حالا چند مورد از زندگی بزرگان را مطالعه کرده‌اید؟

آیا زندگی بزرگان تأثیری در زندگی ما دارد و می‌تواند چراغ راهی برای موفقیت ما محسوب شود؟

تاکنون زندگی چند متخصص و فرد موفق در حوزه تخصصی خود را مطالعه کرده‌اید؟

بیایید امروز با یکی از جهان‌شمول‌ترین فرد موفق جهان، بیل گیتس آشنا شویم. با دیدی جدید می‌خواهیم این فرد را بشناسیم.

در این مقاله قرار نیست حرفی از اعداد و ارقام و تاریخ و … باشد. نمی‌خواهیم شما اتفاقات را حفظ کنید، بلکه می‌خواهیم کاری کنیم که شما از درون اتفاقاتی که برای بیل گیتس افتاده و باعث شده او امروز از موفق‌ترین و ثروتمندترین افراد باشد را حس کنید.

همه ما دوست داریم به‌نوعی موفقیت را در زندگی تجربه کنیم. گاهی مفهوم موفقیت برای ما مفهومی بزرگ و مبهم و گنگ می‌شود و این بدترین اتفاقی است که می‌تواند برای ما بیافتد. گاهی فکر می‌کنیم موفقیت ارتباط نزدیکی به ثروت زیاد و معروف بودن و … دارد.

این اتفاقی است که در لحظاتی از زندگی ممکن است سراغ ما بیاید و ما نمی‌توانیم از بروز این احساس جلوگیری کنیم. بلکه ما باید یاد بگیریم چگونه با این احساس کنار بیاییم و از آن خارج شویم. بهترین اتفاقی که می‌تواند به ما در این زمینه کمک کند این است که بتوانیم یک نمونه عملی و قابل‌مشاهده از موفقیت برای خودمان ترسیم کنیم.

اینجاست که داستان‌ها و رمان‌ها و موارد عینی می‌تواند بسیار تأثیرگذار باشند. اما این داستان‌ها وقتی می‌توانند اثربخشی بهتری داشته باشند که عین حقیقت باشند.

وقتی داستانی از روی حقیقت نوشته‌شده باشد این امیدواری را درون ذهن ما ایجاد می‌کند که ما نیز می‌توانیم مانند شخصیت داستان از اتفاقات بد و خوب زندگی استفاده کنیم و در مسیر موفقیت قدم برداریم.

اینجاست که اهمیت مطالعه زندگی بزرگان برای ما مشخص می‌شود.

نکته جالب اینجاست تمام بزرگان در هر صنعت و حوزه‌ای، از یک ویژگی مشترک بهره می‌برند و آن این است که موفقیت خودشان را متأثر از خواندن زندگی بزرگان می‌دانند. اکثر آن‌ها تحت تأثیر یک یا دو شخصیت بارز در تاریخ می‌شوند و دوست دارند چیزی شبیه به او شوند.

ازاین‌رو وقتی خود را در جایگاه موفقی پیدا می‌کنند، دوست دارند ادای دین کرده باشند وزندگی خود را برای بقیه تعریف کنند.

یکی از اصلی‌ترین عنوان‌هایی که می‌توانیم در زندگی بزرگان و هر فرد موفقی به آن اشاره‌کنیم این است که هدف را مهم‌ترین جز از زندگی خود می‌دانست.

بیل گیتس از دوران دبیرستان کشف کرد که به دنیای الکترونیک و نرم‌افزار علاقه دارد و شروع به یادگیری مفاهیم برنامه‌نویسی کرد.

همان‌طور که کاملاً مشخص است، هدف در زندگی بزرگانی چون بیل گیتس از همان ابتدا اهمیت ویژه‌ای داشته است. اما بیش از آن‌که این افراد به دنبال هدف باشند، دنبال علاقه خودشان هستند.

افرادی مانند بیل گیتس یک فرمول ساده برای ساختن اهداف خوددارند. و آن قانون طلایی این است که بگذار دلت هدف نهایی را انتخاب کند و بگذار عقلت راه رسیدن به آن را پیدا کند.

در اصل قبل از این‌که با این نمونه‌های عملی در زندگی بزرگان برخورد داشته باشیم، عده‌ای از ما تصور می‌کردیم که در تمام‌مسیر زندگی باید به عقل خود و برنامه‌ریزی بسیار اهمیت بدهیم. یعنی تمام‌مسیر زندگی را به شکل کاملاً منطقی طی کنیم.

این نوع روش که به نظر کم ریسک ترین نوع روش هست، مسلماً نمی‌تواند موفقیت چندانی برای ما داشته باشد. اما این واقعیت قرار نیست ما را موافق این نظر کند که زندگی را باید تنها بر اساس احساسات و علاقه و ریسک‌پذیری بالا ساخت.

مطالعه زندگی بزرگان این فرصت را به ما می‌دهد که بتوانیم درک کنیم افراد موفق کسانی هستند که می‌توانند بین احساسات و منطق خود تناسبی خوب و درست برقرار کنند.

بیایید با یکدیگر در این قسمت از زندگی بزرگان ببینیم که بیل گیتس چگونه توانست بین احساس و منطق خود تناسب برقرار کند. این داستان می‌تواند کمی واضح‌تر این مبحث را برای ما بیان کند.

گاهی اوقات تا چیزی را به چشم نبینیم نمی‌توانیم دقیقاً به اصل داستان آن پی ببریم. قبل از این‌که به ادامه مطلب برویم.

به نظر شما بیل گیتس چگونه توانسته بین منطق و احساسات خودش تناسب ایجاد کند؟

آیا او تغییری درون خود ایجاد کرد؟

یا دنیای اطراف را به چیزی که خودش می‌خواست تبدیل کرد؟ مردی که توانست دنیا را با ایجاد اولین ویندوز متحول کند، چگونه به این مرحله رسیده است و از چه مراحلی عبور کرده است؟

این را بدانید که به قطع بیل گیتس در این مسیر چند چیز باارزش را در راه هدف خود قربانی کرده است. یادتان باشد زمانی ما می‌توانیم چیزهایی را قربانی کنیم که علاقه‌ای بالا را پیداکرده باشیم.

یکی از بزرگ‌ترین بخش‌های زندگی بزرگان و زندگی بیل گیتس که می‌توانیم آن را یکی از پایه‌های اصلی موفقیت او بدانیم این است که او تصمیم گرفت دانشگاه و تحصیل را نیمه‌کاره رها کند. اما چرا؟

دانشگاه و داشتن تحصیل دانشگاهی از ارزش‌های مهم هر جامعه‌ای و زندگی بزرگان محسوب می‌شود. در کشورهای پیشرفته این ارزش دیدی جالب دارد.

با این‌که در این کشورها انتخاب این‌که تحصیل را ادامه داد یا نه بر عهده فرد است و فشار جامعه برای آن وجود ندارد، اما کسانی که راه تحصیل را انتخاب کرده‌اند همواره جایگاهی بالاتر با درآمدی بیشتر داشته‌اند.

حال کسی را تصور کنید که در دانشگاهی مشغول به تحصیل دانشگاهی در رشته مورد علاقه خود است. چه دلیلی می‌تواند باعث شود که او دانشگاه را در نیمه‌راه ترک کند و به‌نوعی آینده‌ای را که به شکل معقول و معمول می‌توانست تصور کند، را رها کند؟

بیل گیتس از دوران دبیرستان می‌دانست که می‌تواند برنامه‌ای بنویسد تا وسیله مورد علاقه خود، کامپیوتر را به شیوه‌ای کاربردی‌تر به جهان معرفی کند.

بیل گیتس در دوران دبیرستان صندوق مالی کوچکی تشکیل داد تا به‌واسطه آن بتواند کامپیوتری برای مدرسه خود خریداری کند. در آن دوران کامپیوتر بزرگ‌تر از وسایل امروزی بود و از نظر کاربردی نیز خاص محسوب می‌شد. ازاین‌رو بیل گیتس مجبور بود خودش برای رسیدن به آرزویش اقدام کند.

بعد از ورود به دانشگاه و گذراندن مراحل تحصیل بیل گیتس به این نتیجه رسید که زمان مهم‌تریم عامل پیش برد اهداف او محسوب می‌شود.

ازاین‌رو سعی کرد هرچه را که درراه رسیدن به اهداف او ازنظر زمانی مضر هست و باعث می‌شود زمان او گرفته شود را کنار بگذارد، همین دلیل کافی است تا بیل گیتس را متقاعد کند از ادامه تحصیل منصرف شود و تمام زمان خود را صرف برنامه‌نویسی و ایجاد هسته مایکروسافت کند.

بزرگ‌ترین درسی که می‌توانیم از این داستان در بخش زندگی بزرگان یاد بگیریم این است که وقت تمام چیزی است که ما در دست داریم. ما نمی‌توانیم صبر کنیم تا اتفاقی جدید و جالب در زندگی ما رخ بدهد، ما نمی‌توانیم به آینده امیدی داشته باشیم وقتی از حال خودمان استفاده نمی‌کنیم. بیل گیتس برای رسیدن به هدف خود که باعث شد موفق‌تریم فرد دنیا شود، از تحصیل خود گذشت تا بتواند تمام زمان خود را صرف آن هدف بکند.

یکی از بزرگ‌ترین درس‌ها در زندگی بزرگان این است که همه آن‌ها به‌نوعی به‌وقت اهمیت می‌دانند. به روش خودشان سعی می‌کردند از وقت استفاده کنند.

تعدادی از آن‌ها معتقد بودند بهتر است بجای ۸ ساعت ۳ ساعت بخوابند و مابقی ساعات را صرف هدف خود بکنند. بسیاری از ما این تعداد ساعت خواب را تجربه کرده‌ایم اما چیزی جز خستگی نتیجه‌ای برای ما نداشته است.

زیرا معمولاً ما هدفی را دنبال نمی‌کنیم. ما بیدار می‌مانیم تا زمان را بکشیم اما آن‌ها بیدار می‌ماندند تا زمان را زنده کنند.

اما دراین‌بین ما یک چاله فضایی داریم و آن این‌که وقتی هم ما هدفی برای خود ترسیم می‌کنیم، از همان ابتدا می‌خواهیم به شکل باورنکردنی برای آن‌وقت صرف کنیم و از تمام داشته‌های خودمان درراه آن هزینه کنیم. درحالی‌که نمی‌دانیم واقعاً چرا؟

فرق اساسی که بیل گیتس یا سایر شخصیت های زندگی بزرگان با ما دارند در این است که آن‌ها وقتی هدفی را انتخاب کرده‌اند. سعی کردند در آن مسیر قدم بزنند.

این قدم زدن ابتدا با سرعت بسیار کم و با احتیاط رقم می‌خورد. وقتی به فرد به چند هدف ابتدایی خود می‌رسد ناخودآگاه برای رسیدن به هدف بعدی اشتیاق بیشتری پیدا می‌کند.

همین اشتیاق باعث می‌شود سرعت بیشتری در مسیر رسیدن به هدف والای خود داشته باشد. این اتفاق مهم‌ترین دلیلی است که بیل گیتس را وادار می‌کند تا دانشگاه را رها کند و سراغ ادامه فعالیت خود برود.

چیزی که باعث شد بیل گیتس بتواند به این جایگاه امروزی برسد احترام به زمان و وقت خود بود. او به‌خوبی می‌دانست که زمان را نمی‌تواند به‌هیچ‌عنوان از دست بدهد. این فهم او باعث شد زمان را سرمایه‌ای در مسیر رسیدن به موفقیت‌های خود بداند.

بیل گیتس به‌واسطه کشف یکی از بزرگ‌ترین رمز و رازهای حیات بشری توانست نه‌تنها زندگی خود بلکه زندگی تمام انسان‌ها را عوض کند. این رمزی است که با یک‌بار کشف شدن فایده خود را از دست نمی‌دهد.

این رمز همان توانایی کنترل زمان هست که در بالا به‌طور کامل از آن صحبت کردیم. زندگی بزرگان سرشار از این داستان‌ها و این رمز و رازها هست. کافی است دید خودمان را از سطح اعداد و ارقام و تاریخ و وقایع در زندگی بزرگان خارج کنیم، باید سعی کنیم علت وقایع را در زندگی بزرگان متوجه شویم، باید ببینیم که این بزرگان چگونه توانستند با اتفاقات و وقایع مختلف کنار بیایند و واکنش آن‌ها چه بوده است.

۰

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.