قانون جذب و شناخت خود

از کجا قانون جذب را شروع کنیم؟

چگونه در مسیر این قانون قرار بگیریم و به راز آن پی ببریم؟

آیا هرکدام از ما می‌توانیم به‌واسطه قانون جذب به خواسته‌های خود برسیم؟ چگونه؟

این‌ها همه سؤال‌هایی است که در این مقاله و این متن می‌خواهیم به آن‌ها بپردازیم اما باید این را بدانید که حتماً باید متن ” اولین قدم برای عمل به قانون جذب ” را خوانده باشید.

این مقاله به شما نشان می‌دهد که مسیر کلی ما به چه صورت خواهد بود و چرا اصلاً ما باید به چیزی تحت عنوان قانون جذب اعتماد کنیم و یا از آن استفاده کنیم.

ما در مقاله قبلی به‌وضوح و به روش‌های علمی نشان دادیم که بدن انسان یک آنتن واقعی است که می‌تواند سیگنال یا همان میدان‌های الکتریکی خاصی را از خود ساطع کند یا میدان‌های دیگری را جذب کند. این آنتن بر اساس عصب‌های مغزی ما ایجاد و ساطع می‌شوند.

بنابراین برای استفاده از همین میدان باید سعی کنیم خودمان را بشناسیم و بدانیم دقیقاً این سیستم چگونه عمل می‌کند. وقتی بتوانیم این موضوع را کشف کنیم می‌توانیم نحوه استفاده از آن را یاد بگیریم و وقتی بتوانیم از این ابزار استفاده کنیم در حقیقت به هدف رسیدیم و توانسته‌ایم قانون جذب را در زندگی خودمان ایجاد کنیم.

ازاین‌رو باید ابتدا خود این آنتن را بشناسیم. این آنتن چیزی جز مغز ما نیست. ما باید بتوانیم ابتدا مغز خودمان را بشناسیم و بتوانیم به‌خوبی با آن کنار بیاییم.

بسیاری از ما تنها تصوری که از مغز داریم چیزی شبیه به مغز گردوست که می‌تواند کارهای مختلفی را مدیریت کند. اما حتی دقیق نمی‌دانیم محدوده کاری مغز چیست.

همیشه یادتان باشد تا زمانی که نتوانید ابزار خود را ازنظر محدودیت‌ها و توانایی‌های آن به‌خوبی شناسایی کنید، مسلماً نمی‌توانید از آن به‌درستی استفاده کنیم. وضعیتی که امروز همه ما با آن درگیر هستیم فارغ از مسئله قانون جذب این است که دقیقاً نمی‌دانیم چه انتظاراتی می‌توانیم از مغز خود داشته باشیم.

همه ما به‌نوعی بامغز خود کنار می‌آییم، یا بهتر است بگوییم مغز همه ما به‌نوعی با ما کنار می‌آید، بدون آن‌که یکدیگر را بشناسیم.

امروز در این مقاله محوریت اصلی ما همین موضوع خواهد بود که می‌خواهیم پلی میان خودمان و مغز خودمان برقرار کنیم. این کار می‌تواند راه درستی برای رسیدن به قانون جذب به ما نشان دهد.

مغز ما محدود و شگفت‌انگیز

بسیاری از محققان و دانشمندان معتقد هستند که توانایی‌های خاص ذهن انسان و قدرتمند بودن خط مرز تفاوت انسان با حیوان هست. اما کدام توانایی مغز انسان است که آن را در برابر سایر حیوانات شاخص کرده است؟

تمام اعمال حیاتی و انسانی و غریزی که مغز انسان از خود نشان می‌دهد در حیوانات نیز کم‌وبیش وجود دارد. حتی در برخی از حیوانات این توانایی چند برابر انسان‌هاست.

جالب است بدانید تا مدت‌ها حرف زدن انسان و داشتن زبان‌های مختلف جزئی از شاخصه‌های اساسی او به شمار می‌رفت. اما بعدها این ویژگی با یک حقیقت ساده به چالش کشیده شد و آن این‌که حیوانات نیز به زبان خودشان باهم صحبت می‌کنند و این یعنی داشتن توانایی تکلم.

ما باید از این موضوعات و از این توانایی‌ها پا را فراتر بگذاریم و به دنبال علتی بزرگ‌تر باشیم. یک کودک انسان و یک کودک حیوان اگر هم‌زمان به دنیا بیایند و اگر از این کودک‌ها کسی مراقبت نکند، احتمال زنده ماندن کدام‌یک بیشتر است؟

در اکثر مواقع این فرزند حیوان است که می‌تواند گوی سبقت را از فرزند انسان برباید و زنده بماند. زیرا حداقل بچه حیوان می‌تواند راه برود، قائم شود و شاید برای خود به دنبال غذا برود.

اما تنها کاری که فرزند انسان آن را به‌خوبی می‌تواند انجام دهد، گریه کردن است که اتفاقاً در این شرایط ذکرشده کاملاً به ضرر آن تمام می‌شود.

این مثال یک ویژگی اساسی ذهن انسان و تفاوت آن با حیوان را به نمایش می‌گذارد. مغز انسان با حداقل توانایی ذاتی و غریزی متولد می‌شود درحالی‌که ذهن فرزندان هر نوع حیوانی با داشتن حداقل‌هایی از توانایی غریزی پا به دنیای هستی می‌گذارد. اما آیا این حیوانات هستند که امروز روی کره خاکی حکومت می‌کنند؟ مسلماً خیر.

یادگیری و قانون جذب

باوجوداینکه ذهن انسان با محدودیت ذاتی پا به دنیای هستی می‌گذارد اما یک ویژگی و یک عنصر طلایی و شگفت‌انگیز با خود دارد که تقریباً در سایر حیوانات درصد بسیار کمی از آن را می‌توان پیدا کرد. این توانایی است که توانسته انسان را اشرف مخلوقات کند و این پیشرفت‌ها وزندگی راحت را مدیون آن هستیم.

ذهن انسان دارای توانایی یادگیری بسیار بالاست. یعنی هر چیزی را می‌تواند یاد بگیرد و آن را انجام دهد. در کلام بهتر اگر انسان در میان حیوانات قادر به بزرگ شدن بود، انسان می‌توانست در کنار هر حیوانی زندگی کند و از هرکدام از آن‌ها چیزهایی یاد بگیرد و درست مانند آن‌ها عمل کند.

به‌طور مثال گروهی از انسان‌ها می‌توانستند تحت تعلیم شیر، درنده و بزرگ‌منش باشند و گروهی دیگر که تحت تعلیم خر قرارگرفته‌اند احمق می‌شدند. درحالی‌که هر دو آن‌ها انسان هستند و از یک ذات انسانی پیروی می‌کنند.

این سخنان و مثال‌ها ما را به این نکته می‌رساند که انسان بر اساس جایی که زندگی می‌کند، خانواده‌ای که دارد، نوع آموزش‌هایی که دیده است بزرگ می‌شود و می‌تواند خود را در قالب آن قرار دهد. اما نکته جالب‌تر این است که این ذهن با این ویژگی شگفت‌انگیز یک اشکال بسیار بزرگ دارد و آن این‌که هیچ‌گاه از دریافت اطلاعات و تحلیل و تجزیه آن دست برنمی‌دارد و به‌نوعی همواره در حال یادگیری است.

ازاین‌رو است که افراد بعد از جدا شدن از یک محیط دچار تغییر رفتاری و اخلاقی می‌شوند. اما این تغییرات به‌قدری به‌تدریج رخ می‌دهد که خودشان از این موضوع غافل می‌مانند.

توانایی دریافت اطلاعات، تحلیل و استفاده از آن

شاید در اینجا این سؤال به ذهن شما برسد که این مسئله و این‌همه توضیح مثال چه ارتباطی به قانون جذب دارد؟ پاسخ کاملاً روشن است. ما ذهن خودمان را از زاویه‌ای دیگر واکاوی کردیم تا با توانایی اصلی آن یعنی یادگیری آشنا شویم.

توانایی که در عین مفید بودن می‌تواند بسیار محدودکننده نیز محسوب شود. بنابراین به‌طورکلی ما قرار است قانون جذب را بر محور توانایی یادگیری ذهن انسان قرار دهیم.

بهتر است یک‌بار دیگر به این نکته اشاره‌کنیم که ذهن انسان در هرلحظه و ثانیه در حال دریافت اطلاعات و پردازش آن هست.

بنابراین به‌طورکلی ذهن انسان هرلحظه در حال یادگیری است. بنابراین منظور و مفهوم ما از یادگیری لزوماً درس و مدرسه و مهارت نیست.

یادگیری به‌طورکلی یعنی: توانایی دریافت اطلاعات، تحلیل و استفاده از آن. این ویژگی است که انسان را نسبت به بقیه حیوانات متمایز کرده است.

قانون جذب و شناخت خود

به‌طورکلی همان‌طور که بیان شد مغز انسان و آناتومی بدن او چیزی شبیه به یک آنتن را در اختیار ما می‌گذارد. ما می‌توانیم از این آنتن در جهت قانون جذب استفاده کنیم.

بنابراین ما برای رسیدن به قانون جذب باید از ابزاری به نام مغز استفاده کنیم. ازاین‌رو در این مقاله سعی شده بامغز از زاویه‌ای دیگر آشنا شویم.

درنهایت به این نتیجه رسیدیم که از ویژگی یادگیری مغز که یک ویژگی منحصربه‌فرد محسوب می‌شود می‌توان در قانون جذب استفاده کرد و به بیان بهتر برای استفاده از قانون جذب باید توانایی استفاده از ویژگی یادگیری را در خود تقویت کنیم و به‌نوعی یاد بگیریم که چگونه یاد بگیریم.

این‌ها مباحثی است که قرار است در مقاله ” یادگیری در قانون جذب ” موردبررسی قرار دهیم. بنابراین با ما همراه بمانید تا با یکدیگری مسیری را که شروع کردیم ادامه دهیم.

توجه داشته باشید، نکته اساسی و مهم دراین‌بین است که بتوانید از تمام توانایی‌های ذهن خود در این راستا استفاده کنید.

یادتان باشد که ذهن انسان پر از عصب‌هایی است که در جهت‌های مختلف کشیده شده‌اند. هدف نهایی ما این است که این عصب‌ها و پیام‌های آن‌ها را در یک‌جهت قرار دهیم تا میدان الکتریکی قوی‌تری ایجاد کنیم. این‌که چگونه می‌توانیم این کار را انجام دهیم، راهی است که از پل یادگیری عبور می‌کند.

ازاین‌رو مقاله بعدی را به‌هیچ‌عنوان از دست ندهید، شما هم می‌توانید از قانون جذب و فواید آن استفاده کنید، به شرطی که در این مسیر تمرین داشته باشید و به خودتان ایمان بیاورید. 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.