یادگیری در قانون جذب، مهم‌تر از چیزی که فکرش را می‌کنید

چگونه می‌توانیم یادگیری خود را مدیریت کنیم؟ چگونه کاری کنیم که یادگیری را مؤثرتر شود؟ یادگیری باید به چه صورت باشد تا قانون جذب صورت بگیرد؟ این‌ها از تعداد سوالاتی است که قرار است در ادامه به آن بپردازیم.

ما در مقاله ” قانون جذب و شناخت خود ” با کارکرد مغز به‌طور مفصل آشنا شدیم و دانستیم که مغز انسان مهم‌ترین تفاوتی که نسبت به حیوانات و سایر موجودات دارد، داشتن توانایی بالای یادگیری است. یادگیری عنصری است که می‌تواند انسان را از مرتبه پایین‌تر از حیوان به اشرف مخلوقات تبدیل کند و این چیزی است که بستگی به خود او دارد.

درواقع یکی از محل‌های تجلی اختیار انسانی را می‌توان در همین مفهوم یادگیری دانست. از طرف دیگر ما می‌خواهیم به‌واسطه قانون جذب دنیای اطراف خود وزندگی خود را تحت اختیار داشته باشیم.

بنابراین چاره‌ای جز این نداریم که از یادگیری باید استفاده کنیم. یادگیری عنصری است که در مغز و ذهن انسان رخ می‌دهد و در مقالات گذشته به این نتیجه رسیدیم که این مغز انسان است که می‌تواند اطلاعات مختلفی را ارسال و دریافت کند.

بنابراین اگر مغز ما آنتن باشد، یادگیری درواقع مبدلی است که می‌تواند نیروی درونی ما را به نیروی قابل‌انتقال به دنیای بیرون تبدیل کند. ازاین‌رو باید این بلوک از داستان قانون جذب را به‌خوبی فرابگیریم.

سعی می‌کنیم در ادامه این متن یادگیری را از جنبه‌های مختلف آن موردبررسی قرار دهیم. این بررسی باید به‌نوعی باشد که بتواند چند سؤال اساسی مطرح‌شده در بالا را پوشش دهد.

در این مسیر ابتدا باید توانایی ذکرشده در مغز را موردبررسی دقیق‌تر قرار دهیم و همچنین بدانیم یادگیری چه بخش‌هایی از ذهن و مغز انسان را به خود اختصاص داده است.

چراکه مغز انسان به‌جز توانایی یادگیری کارهای دیگری نیز انجام می‌دهد و باید فعالیت‌های مختلفی را تحت نظر داشته باشد.

ازاین‌رو شناخت دقیق محدوده توانایی یادگیری ما را بیشتر با این ابزار تبدیل‌کننده آشنا می‌کند و سپس قرار است نحوه کار با آن را یاد بگیریم.

هوش جزیره‌ای در بدن انسان

معمولاً وقتی از مغز و ذهن سخن گفته می‌شود این موضوع به ذهن ما می‌آید که باید تمام اعمال بدن در هرلحظه از شبانه‌روز و در تمام ساعات و لحظات عمر توسط مغز انسان صورت بگیرد.

این موضوع تصور بود که تا سال‌ها ذهن محققان و مخترعین مختلف را به خود مشغول کرده بود. از همین رو سعی می‌کردند با ساخت چیپست های قوی و cpu  های فوق حرفه‌ای رباتی طراحی کنند که بتواند کمی نزدیک به انسان باشد و حرکت‌های نرمی داشته باشد.

اما هرچقدر هم این چیپست ها قدرتمندتر می‌شد حرکت‌های شکسته رباتی تغییر چندانی نمی‌کرد. کار به‌جایی رسید که محققین متوجه شده‌اند که ذهن انسان در برابر قدرت این چیپست ها در ارتباط با انجام یک کار محدود بسیار کمتر فعالیت دارد و اصلاً پردازش‌های به این قدرت را انجام نمی‌دهد.

این موضوع باعث کشف عجیبی در ارتباط باکار مغز شد.

محققین دریافتند که مغز انسان به‌طورکلی اعمال اجزای بدن انسان را هرلحظه طراحی و اجرا نمی‌کند. بلکه این خود اجزای انسان است که به‌واسطه هوش خودکاره‌ای مشخص و خاصی را یاد بگیرد و آن‌ها را انجام دهد.

هرچه سن انسان بیشتر می‌شود مغز از حالت مولد بودن و به حالت کنترلی بودن تغییر می‌کند. بگذارید با یک مثال این موضوع را توضیح دهیم. احتمالاً تا امروز مطلبی را توسط کامپیوتر نوشته و تایپ کرده باشید.

اگر روزهای اول تایپ کردنتان باشد مسلماً سرعت بسیار پایینی خواهید داشت و به ازای نوشتن یک کلمه زمان قابل‌توجهی را صرف می‌کنید. اما وقتی‌که چند وقت مشغول تایپ کردن باشید ناخودآگاه دیگر به صفحه‌کلید نگاه نمی‌کنید و با سرعت خوبی به نوشتن خود ادامه می‌دهید.

این داستان ثابت می‌کند که مغز بعد از مدتی دست از تجزیه‌وتحلیل یک فرایند خاص دست می‌کشد و آن را به خود اجزای بدن می‌سپرد.

اگر همان فرد با سرعت تایپ بالا بخواهد به صفحه‌کلید نگاه کند اتفاق عجیبی رخ خواهد داد. ناگهان سرعت تایپ او افت عجیبی پیدا می‌کند و به‌نوعی نمی‌تواند به نوشتن ادامه بدهد. علت این موضوع چه می‌تواند باشد؟ 

مسلماً درون دست یا پا یا سایر اعضای ما عضو کوچک و خاصی وجود ندارد که مسئول یادگیری این اعمال باشند یا بخواهند این هوش را مدیریت کنند. کار را باید در همان مغز جست‌وجو کنیم. جواب این مسئله می‌تواند ما را به قانون جذب نزدیک‌تر کند.

مغز دوبخشی انسان

ذهن انسان به‌طورکلی از دو بخش اساسی تشکیل‌شده است. اول که به سیستم ۲ شهرت دارد بخشی از ذهن است که به ظاهراً تحت اختیار انسان قرار دارد. این بخش از ذهن انسان دقیقاً همان بخشی است که وقتی شما درس می‌خوانید از آن استفاده می‌کنید و وقتی می‌خواهید مسئله‌ای را حل کنید به آن رجوع می‌کنید.

در کلام ساده‌تر وقتی شما فکر می‌کنید با سیستم ۲ ذهنی خودتان فکر می‌کنید. این سیستم قدرت عملکرد پایین، بسیار تنبل، کند و البته کم‌ظرفیت است و برای این‌که بتوانید از آن نتیجه درستی بگیرید باید تمرکز بالایی داشته باشید.

اما بخش عمده مغز انسان مربوط به سیستم ۱ یا ذهن ناخودآگاه یا همان ذهن خزنده انسان است. این بخش از مغز مسئولیت‌های باورنکردنی را با سرعت‌بالا و قدرت بسیار زیاد انجام می‌دهد.

این بخش از مغز ظرفیت باورنکردنی دارد و می‌تواند چندین کار را به‌صورت هم‌زمان انجام دهد. این‌که شما در حین خواندن این متن در حال خاریدن پای راست خود هستید و هم‌زمان گوشی خود را چک می‌کنید و از طرفی تنفس عادی دارید و قلبتان به‌طور منظم خون‌رسانی می‌کند و خونتان در فشار مناسبی پمپاژ می‌شود و همچنین احساس درد خفیفی در نشیمنگاه خود دارید همه و همه تحت وظایف ذهن خزنده مغز شماست.

این بخش از مغز به‌ظاهر غیرقابل‌دسترس انسان بوده و ما نمی‌توانیم در آن دخل و تصرفی داشته باشیم. اما وقتی به اعمال خودمان مانند همان مثال تایپ کردن و … نگاه کنیم متوجه می‌شویم که ذهن خزنده انسان تحت شرایط خاصی دروازه‌های خود را باز می‌کند.

اگر بخواهیم از قانون جذب استفاده کنیم و در این راه موفق شویم باید راه باز کردن دروازه‌های ذهن خزنده خود را پیدا کنیم. مفهوم عادت ( عادت کردم، تیک و … ) نیز دلیل محکم دیگری است که می‌تواند نشان دهد ذهن خزنده انسان می‌تواند تحت کنترل ما قرار بگیرد.

بنابراین به‌طور خلاصه مغز انسان برای کنترل اعمال خود و همچنین توانایی زنده‌بودن دارای دو بخش اساسی است. بخش اول که به ذهن منطقی نیز شهره است بسیار کند و تنبل است اما بخش دوم که بسیار سریع و قدرتمند است عمده فعالیت‌های ما را کنترل می‌کند.

اما سؤالی که باید در اینجا به آن پاسخ دهیم این است که یادگیری در کدام بخش از ذهن قرار می‌گیرد؟ شما چه فکر می‌کنید؟

قطعه‌ای به نام یادگیری در قانون جذب

ما تا اینجای متن توانستیم با بخش‌های اساسی ذهن انسان آشنا شویم و توانستیم بخش لازم جهت استفاده در مسیر قانون جذب را پیدا کنیم.

اما این‌که ذهن خزنده انسان نیروی اصلی در مسیر قانون جذب است علت این موضوع نمی‌تواند بشود که سیستم شماره دو مغزی را باید کلاً از مدار خارج کنیم و توجهی به آن نداشته باشیم.

درواقع یادگیری قطعه‌ای از پازل قانون جذب است که در هیچ‌کدام از این بخش‌ها قرار نمی‌گیرد. بلکه پلی میان سیستم ۲ و ذهن خزنده انسان محسوب می‌شود.

ما زمانی می‌توانیم بگوییم که یک اتفاق یا یک مهارت به ما اضافه‌شده است که از سیستم فرار شماره ۲ به سیستم ناخودآگاه ذهن انسان منتقل شود. ازاین‌رو کلید اصلی گشایش ذهن خزنده انسان همین یادگیری محسوب می‌شود.

در این مقاله دیگر بیش از این مجال بحث نیست ولی سؤالاتی وجود دارد که هنوز به آن جواب ندادیم. مهم‌ترین این سؤالات این بود که چگونه باید یادگیری خود را هدفمند کنیم؟

ما در این مقاله هدف اصلی را یافتیم اما چگونه هدفمند کردن این ماجرا پاسخی است که در بخش دوم این مقاله تحت عنوان ” یادگیری در قانون جذب ۲ ” به آن خواهیم پرداخت.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.